على محمدى خراسانى
37
شرح كفاية الأصول (فارسى)
قوله : و لذا : جناب صاحب فصول « 1 » و برادرش صاحب الحاشية بر معالم « 2 » و صاحب معالم « ره » « 3 » متوجه اين اشكال بر مشهور شده و به زعم خود درصدد دفع آن برآمدهاند مقدّمه : در منطق خوانديم كه جزئى ، يا جزئى حقيقى است كه به هيچ وجه بر كثيرين صدق نمىكند و يا جزئى اضافى است يعنى مفهومى كه وقتى او را با مفهوم برتر و بالاتر و كلىتر مقايسه مىكنيم نسبت به آن جزئى و داخل در تحت آن است چه فى نفسه و قطع نظر از مقايسه هم واقعا جزئى باشد مثل زيد نسبت به انسان كه هم جزئى حقيقى است و هم اضافى و چه فى نفسه كلى و قابل صدق بر كثيرين باشد مانند انسان نسبت به حيوان . با اين مقدمه ، صاحب فصول فرموده حق با مشهور است و موضوع له خاص است ولى در مثالهائى كه شما زديد ( از انشاء و اخبار از مستقبل ) جزئى اضافى است نه حقيقى و گرنه كلى نيست . مرحوم آخوند مىفرمايد : و هو كما ترى ، يعنى توجيه صاحب فصول باطل است . زيرا كه جزئى اضافى صرفا يك عنوان انتزاعى است و واقع را عوض نمىكند واقع مطلب در موارد مذكور مستعمل فيه و موضوع له عام و كلى است . حال شما نام آن را كلى بگذاريد يا جزئى اضافى . ما دنبال اسم كه نيستيم . بدنبال حقيقت و مسمّى هستيم . قوله : و ان كانت : شق دوم اشكال : و اگر مرادتان از خاص بودن موضوع له يا مستعمل فيه ، خصوصيت به لحاظ وجود ذهنى باشد يعنى معناى حروف را جزئى ذهنى و مصاديق ذهنى ابتداء و انتهاء و ظرفيت و استعلاء و مانند آن مىدانيد : اول از شما سؤالاتى مىكنيم وقتى كه جواب داديد آنگاه وارد محاسبه و بيان اعتراضات مىشويم . منظورتان از خصوصيت و جزئيت ذهنيه چيست ؟ چنين چيزى چگونه حاصل مىشود ؟ تعدد و تكثر ذهنى چگونه است ؟ و اين خصوصيت از كجا آمده و منشأش
--> ( 1 ) - الفصول الغرويّة فى الاصول الفقهية ، ص 19 . ( 2 ) - هداية المسترشدين فى شرح معالم الدين ، ص 30 . ( 3 ) - معالم الاصول ، ص 127 .